توسعه فرهنگی یا توسعه اقتصادی ؟
ما ایرانیها یک سری اخلاقهای عجیبی داریم که فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا بتوان نمونه اش را پیدا کرد
یکیش همین که تلاش می کنیم تا چیزی را به دست بیاوریم ولی به محض این که به دست آوردیم سریع نظرمان عوض می شود . خاطرم هست ابراهیم نبوی می گفت ایران تنها کشوری است که مردم می روند اندیشمندی را از کنج کتابخانه بیرون می کشند و با اصرار رئیس جمهور می کنند اما به محض این که پیروز انتخابات شد وی را وادار به استعفا می کنند .
نیازی به گفتن نیست که منظور ابراهیم نبوی کیست ودرچه موقعیتی این را گفته ولی آن چه که باعث شد موضوع جدیدی را با شما خوانندگان در میان بگذارم اتفاق جالبی بود که هیچ وقت حتی در خواب هم انتظارش را نداشتم.
حالا موضوع از چه قرار است؟
قبل از عید از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم سایت فخیمه آهنگ سرا که یکی از فروشگاههای
آنلاین آلبوم های موسیقی است قصد دارد برای مجله اینترنتی خود سردبیری را انتخاب کند که به صورت پاره وقت هماهنگی وسردبیری این مجله را به عهده بگیرد .
با توجه به آشنایی قبلیم با این سایت ونیز علاقه ای که به موسیقی دارم – رشته تخصصی ام پیانوست – علاقمندی خود را اعلام کردم ورزومه بخشی از فعالیتهایم را هم برای مسئول این سایت ارسال کردم، پس از مدتی از دفتر این سایت تماس گرفتند که آقای آذری - مسئول سایت- مایل است با شما گفتگو کند .
خلاصه قراری گذاشته شد ومن هم برای ارائه برنامه هایم به دفتر سایت مراجعه کردم .
علی رغم این که دفتر سایت یک مکان شاید 30 متری در مکانی دنج در خیابان سهیل بود ولی استفاده کامل از فضای دفتر صورت گرفته بود.
پس از حدود ده دقیقه که آقای آذری مشغول رتق وفتق امور دفتر بود گفتگوی ما آغاز شد .
ارائه طرحها وبرنامه ها از سوی من تشویق های مکرر آقای آذری را در پی داشت تا جایی که ایشان در مقابل کارکنان دفتر که شنونده گفتگوی ما بودند گفت :به نظر من شما فرد شایسته ای برای این موضوع هستید ومن خیلی خوشحالم که در خدمت شما باشیم .
بعدش یکی از کارتهای دفتر را از روی میز برداشت وبا مداد روی آن شماره همراهش را نوشت وپس از تشکر وتعارفات معمول گفت :الان چون نزدیک عید هستیم من برای بعد از عید با شما تماس می گیرم تا کار را شروع کنیم .
حالا این را داشته باشید تا همین هفته پیش که من دیگر صبرم سر آمد وخواستم دلیل این همه تاخیر را بدانم چون برای ما مطبوعاتیها خیلی پیش آمده که طرف حرفهایی زده وبعد مشکلات وموانعی پیش آمده که از انجام اصل کار هم منصرف شده .
به هر حال تماس گرفتم وپس از معرفی خودم موضوع انتشارمجله را پرسیدم که پاسخ آقای آذری در نوع خود بسیار جالب و قابل توجه بود .
ایشان پس از شناختن من گفت : اوه بله، شما چطورید ؟ سردبیر مجله انتخاب شده واز هفته بعد هم کارش را شروع می کند .
من که از لحن صحبتم مشخص بود که جا خورده ام، گفتم ولی آقای آذری اگر خاطرتان باشد ما با هم صحبتهایی کرده بودیم .
وایشان با کمال احترام به جامعه مردان گفت : ببخشید صرف ده دقیقه گفتگو که تعهدی در پی ندارد .
اعتراض من باز هم ادامه داشت وگفتم حداقل خبری به من می دادید که این یک ماه گذشته را صرف برنامه ریزی برای کاری که شما حتی به تعهدتان پایبند نیستید نکنم وباز در افشانی های این یگانه مرد عرصه فروش آنلاین موسیقی با این مضمون ادامه یافت که
در ایران هنوز رسم نشده به کسی که انتخاب نمی شود موضوع را اطلاع دهیم .
دوستانی که مرا می شناسند خوب می دانند که انسان بسیار فعال وکنجکاوی هستم واین اعتراف بزرگ را می توانم بکنم که تا کنون هیچ گاه دستمزد ، معیار من برای انتخاب یک شغل یا پروژه نبوده برای همین همیشه بیشمار کارهایی هست که برخی به دلیل همین خصیصه به من ارجاع می دهند .
از کارهای مطبوعاتی گرفته تا پژوهشهایی که شاید چند برابر دستمزدی که به من پرداخت می شود کسی حاضر به انجامش نباشد .
به همین دلیل ودلایلی که با هم گفتم تنها برای کسب تجربه های جدید به این عرصه وارد شدم وهمان روز نخست هم در دفتر سایت اعلام کردم که چشمداشت مالی از این کار ندارم بلکه افقی را در نظر دارم که این مجله جایگاهی را در میان مجلات معتبر موسیقی پیدا کند .
ولی صد افسوس کسانی که حتی در عرصه فرهنگ وهنر این کشور فعالیت می کنند تفاوتی با سایر دلالان در عرصه اقتصادی ندارند.
هر کدام از دوستان مطبوعاتی بیشمار افرادی را می شناسند که درآمدشان نه از راه فروش نشریاتشان بلکه از دلالی کاغذ یا کسب درآمدهای آگهی برای نشریه ای است که بخش اعظمش را برگشتی های آن تشکیل می دهد.
جالب این که ناراحتی من برای ازدست دادن این کار نبود چون بعد از عید دو پروژه به من پیشنهاد شده و برداشتن این بار از دوش من در این موقعیت فرصت مغتنی بودا ما آنچه که سبب دلخوری من از این دوستان شد نحوه برخورد در فضایی است که پسوند روشنفکری را با خود یدک می کشد .
دوست ندارم فردا یا ژس فردایی گله گذاری آقای آذری را بشنوم چرا که واقعا قصدم توهین به کسی یا زیر سوال بردن فعالیتی نیست چرا که همیشه از این سایت به عنوان یک حرکت فرهنگی تعریف کرده ام اما همه اش فکرم این است که مثلا اگر این اتفاق در یک بنگاه معاملات ملکی ، آهن فروشی ویا حتی قصابی می افتاد تفاوتی با این فضا داشت یا نه ؟
شما بگویید
نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای بود که این تخم لق رو کاشت تو دهن اطرافیان که چون مثل خیلی از بزرگای این عالم یتیم سیاست متولد ماه فروردین هستم حرفام ارزش گوش کردن داره...